سوریه یا زلزله ؟!
به نظر من هیچ چیزی توی این دنیا به اندازه ی جان آدمی ارزش ندارد . به خاطر این که خداوند متعال همه چیز را برای انسان خلق کرده و حالا که همه چیز برای بهره برداری انسان آفریده شده آیا درست است که خودِ ما انسان ها برای زندگی و حیات مان ارزش قایل نشویم ؟ این مصداق همان ظلمی است که ما به خود روا می داریم !
و باز به نظر من هیچ چیز ناراحت کننده تر از مرگ ناگهانی و نا بهنگام انسان ها نیست . درست است که مرگ حق است اما قبل از آن هم ، زندگی حق ماست . معنی قضا و قدر و تقدیر این نیست که منتظر مرگ باشیم و برای زنده ماندن و زندگی کردن برنامه نداشته باشیم . سال هاست که زلزله ها می آیند وحشت و مصیبت به بار می آورند و ما درس نمی گیریم . زلزله ای که با یک مقاوم سازی ساده و یک نظارت ساده تر در زمان احداث ساختمان می توانیم از وحشت و مصیبتش بکاهیم . در این عصر تکنولوژی مردن زیر آوار زلزله بی انصافی است ؛ بی انصافی ای که مسوولین مملکت در حق ما روا می دارند . من از صمیم قلب برای همه ی هموطنانم که در این زلزله عزیزانشان را از دست دادند متاسفم و از خدا می خواهم به آن ها صبر و آرامش عطا کند و کاش می توانستم از نزدیک خدمتی بکنم و دستی بگیرم .
مدال طلای المپیک ارزشمند است اما جان هموطنان ما ارزشمند تر است . رییس جمهور ما فقط چند دقیقه بعد از کسب مدال طلا پیام تبریک می فرستد اما تا حالا که شش ساعتی از وقوع زلزله گذشته و من این مطلب را می نویسم آمار کشته شدگان حادثه از ۱۵۰ نفر هم گذشته ولی دریغ از یک پیام تسلیت ! سایت های خبری را زیر و رو کردم اما هنوز اخبار سوریه و عراق از زلزله ی کشور ما مهم تر است ! من فقط متاسفم ، خیلی هم متاسفم !
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا عکس رخ ماست در آیینه ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
تشنه ی خون زمین است فلک وین مهِ نو
کهنه داسی است که بس کُشته درود ای ساقی
باورم این است که از دیرباز ، بزرگ ترین گمشده ی آدمی در این دیار و در این روزگار ، آرامش است .