در سوگ مرحوم  استاد محمد رضا لطفی

 

 

بی تو آری غزل سایه ندارد لطفی !

 

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین
عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به جهان در فکنم

نی جدا زان لب و دندان جه نوایی دارد؟
من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

هوشنگ ابتهاج

کودتای ضرغامی علیه رفسنجانی !!!

 

 

کودتای ضرغامی علیه رفسنجانی !!!

   

    من در گذشته در خیلی از موارد با آقای هاشمی رفسنجانی هم عقیده نبودم و ایشان نیز در میان غاطبه ی مردم پایگاه اجتماعی مناسبی نداشتند . اما حالا چند سالی است که ورق برگشته و روی کرد چند سال اخیر ایشان که در همدلی و همراهی با مردم بوده باعث شده پایه های پایگاه مردمی ایشان بازسازی شده و محبوبیت فراوانی بین اقشار مختلف مردم کسب کنند که البته این موضوع خوشایند آقای ضرغامی و تلویزیون " میلی" ایشان نبوده است .

    امشب ( ۲۱/۷/۱۳۹۲ ) تلویزیون ضرغامی در یک کودتا علیه صحبت های اخیر آقای هاشمی رفسنجانی درباره ی رابطه با آمریکا ـ که توانسته بود مخاطبان زیادی را به خود جلب کند ـ قسمت هایی از صحبت های امام خمینی در خصوص نفی رابطه با آمریکا را از خبر ۲۰:۳۰ پخش کرد . اما دست اندر کاران قیچی به دست سیمای ضرغامی یادشان رفت کلمه ی " شوروی " را سانسور کنند ! چرا که امام خمینی همه ی آن چیزهایی را که به آمریکا نسبت داده بود با یک واو عطف به شوروی هم منتسب کرد و همه ی آن چه را که رشته بودند پنبه شد ! این سوال برای مخاطبان پیش می آید که چگونه است حالا روسیه سال هاست که کشور دوست و برادر است و حافظ منافع جمهوری اسلامی محسوب می شود اما آمریکا هنوز " اخ " و " جیز " است !!! به راستی فرق آمریکا با شوروی و یا روسیه ی فعلی چیست ؟ آیا روس ها با ما عقد اخوت بسته اند ؟ 

   اما سو استفاده های برادران عزیز روسی ما طی سالیان متمادی در ساخت و راه اندازی نیروگاه بوشهر و یا قرار داد مربوط به  " موشک های اس ۳۰۰ " همه چیز را در مورد ماهیت روس ها آشکا می کند !

    کم  ترین دست آورد انتخابات ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ آشکار شدن این حقیقت بود که تلویزیون ایران نمی تواند برای مردم ایران خط مشی سیاسی تعیین کند . چون شعور سیاسی مردم از شعور حاکم بر تلویزیون بالاتر و برتر است . و مردم به آن مرز از شعور و آگاهی رسیده اند که خیر و شر امورشان را تشخیص دهند . با تاسف فراوان باید گفت که شما هنوز یاد نگرفته اید به عقاید مخاطب ـ اگر چه بر خلاف نظرتان باشد ـ احترام بگذارید . شما قدر این همه مخاطب را ندانستید و دقیقاً به همین علت است که مردم به سمت رسانه های بیگانه سوق پیدا کرده اند و تلویزیون روز به روز مخاطبان بیش تری را از دست  می دهد . دست کم گرفتن شعور مخاطب توهین به شخصیت مخاطب  است .

    آقای ضرغامی !

   درست است که رسانه در دنیا صاحب قدرت بلا منازعی است اما بعید می دانم تلویزیون شما در جنگ با آقای رفسنجانی و یا تحمیل برخی عقاید کهنه ی رنگ و رو رفته به مردم بتواند راه به جایی ببرد ! بهتر است کمی هم با اکثریت مردم همراه شوید و به واژه ی " رسانه ی ملی " عینیت ببخشید و ببینید درد مردم چیست ، نیاز امروزشان چیست و با مردم همراه شوید .

 

 

 

اندر فواید پخش زنده ی بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی دولتِ آقای روحانی از تلویزیون

 

اندر فواید پخش زنده ی بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی دولتِ آقای روحانی از تلویزیون

 

   بعد از مدت ها بالاخره ضرغامی توانست برنامه ی سرگرم کننده و جذابی از رادیو و تلویزیون پخش کند و رضایت ما را جلب کرده و مشعوفمان نماید .

پخش زنده ی بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی آقای روحانی توسط مجلس صحنه های نابی در بر دارد و ایضاً فوایدی که عجالتاً به برخی فواید اکتفا می کنم چون صحنه های ناب را اگر بازگو کنم درِ وبلاگم تخته خواهد شد .  

-      بعضی از نماینده ها که در تمام طول مدت چهار سال نمایندگی خود حرفی برای گفتن نداشتند حالا می توانند خودی نشان بدهند و ساکنین حوزه ی انتخابیه ی خود را مشعوف کنند ! برای این کار نیاز نیست حتماً در دفاع یا مخالفت با وزیری صحبت کنند بلکه کافی است فقط از جلوی دوربین رد شوند !

-      کاسبین فتنه در ادامه ی کسب و کار خود که این روزها با انتخاب آقای روحانی بی رونق شده ، می توانند هرچه قدردلشان خواست به آقای خاتمی ، روحانی ، وزیر مربوطه ، خانواده آقای هاشمی و ... بد و بیراه بگویند و ملت محترم غیرت ، شجاعت و جسارت نماینده های خودشان را به صورت زنده مشاهده کنند و ایضاً بسی مشعوف شوند !

-      نمایندگانی که به عنوان موافق یا مخالف صحبت می کنند می توانند به صورت زنده میزان ادب و اخلاق و سواد و معلومات خود را به رخ همدیگر بکشند ! خصوصاً ادب و نزاکت شان را !

-      آقای لاریجانی و علی محمد بزرگواری هم فرصت پیدا می کنند تا مزاح و شوخی های با نمکشان (!) را بدون نیاز به اخبار بیست و سی ، به صورت زنده به سمع و نظر مردم برسانند !

-      آقایان رسایی ، زاکانی ، کوچک زاده و دوستانشان می توانند از فرصت پیش آمده به نحو احسن در جهت هر چه بیش تر ضایع کردن مخالفان خود ( اهالی فتنه و فک و فامیلشان ) استفاده کنند !

 

 

باران .....

 

باران .....

 

 

    باران را دوست دارم . باران مرا به کودکی هایم می برد ، مرا به نوجوانی هایم می برد ، مرا از این شهر ، از این کوره ی آدم سوزی ، این جهنم مجسم به بهشت می برد .

   درست در روزهای میانی تابستان ، خسته از زمین و زمان و روزهای داغ و طولانی رمضان ، سری به بهشت زدیم :

   گیلان ؛ زادگاهم ، ریشه ی همه ی خاطرات سبزم . گرچه تمام خاک سرزمینم ایران را بهشت می دانم . سه روزی که آن جا بودیم خورشید ما را ندید ! ابر بود و باران بود و فریاد سکوت . جای همه ی شما خالی . مژده به قدری از هوای خنک و بارانی ، آن هم در وسط تابستان شگفت زده بود که مدام می پرسید یعنی من بیدارم ، این رویا نیست !؟ صبا اما بیش تر دوست داشت هوا گرم شود و تنی به دریا بزند . گر چه روز آخر کارش را کرد و با وجود هوایی که مناسب شنا نبود به بهانه ی بازی با شن و ماسه تمام تن و لباس هایش را خیس کرد ؛ درست عین اردک هایی که از باران وسط فصل گرما هیجان زده می شوند و سر از پا نمی شناسند ! من می دانم اردک ها چقدر از باران لذت می برند ؛ همان قدر که خودم لذت می برم ! باران و دریا خواهران همند . زیبا و عمیق و رویایی .

   باران را دوست دارم . باران که نبارد خلق و خویم تنگ می شود ، زود از کوره در می روم و آستانه ی تحملم  پایین می آید . درست مثل همه ی شمالی های دیگر . نمی دانم هموطنانم در کویر چگونه زنده می مانند !؟ من اما بدون باران نمی توانم . باران که ببارد خوش اخلاق می شوم ، مهربان می شوم و بخشنده . باران گاهی خرابی هم بار می آورد اما برای من جز خوبی و مهر ارمغانی نداشته است .

پس دعا می کنم در این کویر عشق و مهر و معرفت  باران ببارد و ما را « بر پلیدی ها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم » چیره گرداند . آمین .

 

 

برای دومین سال روز پر کشیدن داریوش عزیز

 

برای دومین سال روز پر کشیدن داریوش عزیز

 

« وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من

تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من »

 

و تو ،

 دست ها مان را رها کردی پر گشودی به فردا رسیدی

 و ما ،

راه را گم کرده و در دیروزمان مانده ایم .

ما مانده ایم و این روزمرگی های بیهوده که نامش زندگی است .

 دلخوش به فردایی که شاید هرگز نخواهد آمد .

واینک دو سال گذشت ؛

بر ما دو سال ، بر آرمیتا و مادرش شاید ده ها سال .

کاش دست هامان را می گرفتی و با خود می بردی .

خستگی روزهای آخرت از یادم نرفته ، حالا من هم خسته ام ؛

خیلی خسته ام .

از دو رویی و دروغ و تملقِ تهوع آور زور و زر مداران و حاکمان .

 

« غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگِ تعلق پذیرد آزاد است »

 

کاش ما را هم با خود می بردی ...

 

 

پایانی خوش برای روزهای رویایی مهد کودک !

 

پایانی خوش برای روزهای رویایی مهد کودک !

 

    دیروز ( ۱۳ تیر ۹۲ ) جشن  فارغ التحصیلی صبا و ۲۷ نفر دیگر از همکلاسی هایش در مهد کودک بود ( ما را بگو که در دانشکاه هم جشن فارغ التحصیلی نداشتیم ! ) . روزی که به صبا خیلی خوش گذشت و برای ما پدر و مادر ها روزی فراموش نشدنی و خاطره انگیز بود . امروز وقتی که صبا از خواب بیدار شد به ما گفت : " کاش که دیروز تمام نمی شد " !

    فروردین ۱۳۸۶ زمانی که صبا فقط شش ماهش بود با بدرقه ی گریه های همسرم پا به مهد گذاشت . خاله مرجان مهربان ـ که هر کجا هست خدا نگهدارش باشد ـ اولین مربی صبا بود . فقط یک هفته طول کشید تا گریه های همسرم و دغدغه های من تمام شوند . چنان صبا به مهد و مربیان دلسوز و زحمتکشش خو کرد که صبح ها با اشتیاق به آغوش مربیان می رفت . نه این که از ما محبت ندیده باشد بلکه چون محبت آن ها را واقعی می دانست . من معتقدم کودک ، مهربانی و محبت واقعی را خیلی بهتر از بزرگ تر ها درک می کند .

    سفال ، نقاشی ، یوگا ، زبان ، شعر ، سرود ، نمایش ، شطرنج ، ژیمناستیک ، ارف ، عکاسی و ... فعالیت هایی بود که صبا در طول این شش سال و اندی در مهد کودک سازمان تامین اجتماعی با آنها آشنا شده است . خدا را شکر می کنم که مسیر تعلیم و تربیت صبا را این گونه تنظیم و ترسیم کرد . 

دیروز با اجرای بسیار زیبا و خیره کننده ی کودکان ( سرود ای ایران ، قطعاتی با بلز ، ترانه های زبان ، حرکات ژیمناستیک و رقص های ایرانی با لباس های محلی ) ، مربیان مهد کودک نشان دادند که چقدر زحمت و وقت و حوصله برایشان گذاشته اند .  

    خاله مرجان ، خال فریده ، خاله سمیه ، خاله شادی ، خاله الهه ، خاله بهار ، خاله وفا ، خاله دل آرام ، خانم عباسی و ... با مدیریت خانم رستم کلایی و بویژه با مدیریت جدید خانم جعفری ممتاز  و هیات امنای محترم مهد کودک آقایان شریعت ، شریعت پناهی و سرکار خانم اطمینان با محبت های خود ما را مدیون خود نمودند . و دیروز همه ی خاطرات در ذهنمان تداعی شد . می دانم که نمی توانم زحمات و محبت هایشان را جبران کنم . سپاسم را نثارشان می کنم و دعا می کنم سلامتی و بهروزی همیشه همنشینشان باشد .

 

 

بیت المال و عدالت !!!

 

 بیت المال و عدالت !!!

   امروز ( ۱۳ خرداد ۹۲ ) در خبر ها خواندم که کمیسیون اصل نود مجلس پرونده ی مربوط به سفر همراهان احمدی نژاد به نیویورک را برای رسیدگی به قوه ی قضاییه ارسال کرده است .

   سال ۸۴ آقای محمد رضا عارف ـ زمانی که حکم ریاست جمهوری احمدی نژاد تنفیذ نشده بود ـ سفری کاری به عربستان داشتند و سال گذشته هم یاران احمدی نژاد به همراه خانواده های محترمشان سفری به عربستان داشتند که شرحش را در مرداد سال گذشته در همین وبلاگ آورده ام :

http://nimagolsefidi.blogfa.com/post/27 

   اگر فرصت کردید حتما بخوانید تا ادعاهای بزرگ عدالت خواهانه و عدالت جویانه ی احمدی نژاد را به یاد بیاورید ! همه می دانند که سنگ بزرگ علامت نزدن است غیر از آقای جلیلی که پایش را جای پای احمدی نژاد گذاشته !  کاش کسانی که در انتخابات شرکت می کنند خاطرات این هشت سال را در ذهنشان مروری کنند تا منجر به فاجعه ای دیگر نشود . احمدی نژاد مساوی است با جلیلی و جلیلی مساوی است با احمدی نژاد !!!

 

 

شاخ گاو و آفتابه !!!

 
  
شاخ گاو و آفتابه !!!   
 
    سردار اسماعيل احمدي‌مقدم در حاشيه مراسم فارغ‌التحصيلي دانش‌آموختگان دانشگاه علوم‌انتظامي در پاسخ به برخي اظهارات مطرح شده مبني بر ايجاد بازداشتگاه‌ در دانشگاه علوم‌انتظامي، گفت: قطعا اگر بازداشتگاهي در نيروي انتظامي ساخته شود، مجوز سازمان زندان‌ها را دارد، اما اين‌که کدام نقطه شهر اين بازداشتگاه‌ها ساخته شود، مهم نيست؛ چرا که ناجا در اراضي خود اقدام به ساخت اين بازداشتگاه‌ها مي‌کند.وي با بيان اينکه ساخت بازداشتگاه‌هاي جديد ربطي به انتخابات ندارد گفت: چرا که فعاليت بازداشتگاه‌ها در حوزه پليس‌آگاهي و حوزه فعاليت‌هاي آن در حوزه قتل و جرايم است و ربطي به انتخابات ندارد.
( روزنامه رسالت ، چهارم اردیبهشت )
   
   من ناقص العقل کم خرد می دانم که ارتباط بازداشتگاه با انتخابات مثل ارتباط شاخ گاو با آفتابه است یا به قول شاعر :
کلنگ از آسمان افتاد و نشکست
و گر نه من کجا و بی قراری !!!
    آن وقت نمی دانم کدام خبرنگار دانشمندی بوده که این سوال را مطرح کرد و سردار عزیزمان را با سوال نسنجیده اش آزرده خاطر کرد !؟! و گرنه هر آدم عاقلی خوب می داند که تاسیس بازداشتگاه توی این مملکت هیچ ربطی به هیچ چیز ندارد ، چه برسد به انتخابات ! اصلا تاسیس بازداشتگاه هیچ ارتباطی به افزایش جرم و جنایت هم ندارد ! خبرنگاران محترم و بعضا غیر محترم باید حواسشان را خوب جمع کنند که خدای نکرده سردار احمدی مقدم را نرنجانند .

   محض آگاهی تان عرض کنم که اصولاً تاسیس بازداشتگاه های جدید در راستای همکاری برادران ناجا در امر خطیر اشتغال زایی صورت گرفته است و در عین حالی که به انتخابات و غیره هیچ ربطی ندارد ، کلاً عملی بی ربط است و مرتبط به چیزی نیست ! اصلاً به شما چه ارتباطی دارد ؟! دلش خواسته بازداشتگاه بسازد و ساخته ! شما را چه به این کارها !؟ حرف زیادی بزنید سفارش می کنم سردار شما را مثل پوریا عالمی این ها بیندازد توی یکی از همین بازداشتگاه های نو ساز که مننژیت بگیرید و خلاص بشوید !!!

 

 

از افاضات شیخ ما این است !

 

از افاضات شیخ ما این است !

    چند وقت پیش آقای سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه یک چیز هایی در مورد " مهندسی معقول انتخابات " گفته بود ؛ عالم و آدم ( از من گرفته تا احمدی نژاد ) گیر دادند که چرا بعضی ها می خواهند در انتخابات دخالت کنند . بعد البته ایشان توضیح دادند که منظورشان مهندسی معقول و منطقی است که در مقابل مهندسی معکوس است و همه فهمیدند که منظورشان دخالت در انتخابات نبوده غیر از من !!!

    اما حالا آقای مهدی طائب فرمانده قرارگاه عمار یک چیزهای با حالی گفته که بنده بدون دخل و تصرف بازگو می کنم :

اگر جنگ نبود امروز ما نبودیم !

آقایان باید بروند و به خاطر برکنار کردن آقای شیخ‌الاسلامی توبه کنند چون برکنار کردن شیخ‌الاسلامی حرام بود ! 

سوریه استان سی و پنجم ماست !

اگر دشمن به ما هجوم کند و بخواهد سوریه یا خوزستان را بگیرد اولویت با این است که ما سوریه را نگه داریم !

اسرائیل را توسط حزب الله قفل کرده ایم !

تاریخ مصرف هاشمی تمام شده است !

 

.... !؟ ....!!! .... ؟؟؟؟؟ .... !؟!؟!؟!؟!؟

 

.... !؟

 

  .... !؟

    این روزها خبر های داغ زیاد داشتیم :

    مرتضوی ، لاریجانی ها ، احمدی نژاد ، استیضاح شیخ الاسلامی ، حاشیه های سفر مصر ، گرانی افسار گسیخته و ...

    اما به نظر من هنوز مهم ترین خبر ، خبر بازداشت جمعی از خبر نگاران است که در کمال بی انصافی و قبل از این که دادگاه رای به محکومیت آن ها دهد وزارت اطلاعات آن ها را جاسوس و سر سپرده نامید ! آن قدر در حقشان اجحاف شد که صدای علی مطهری هم در آمد که گفت : بازداشت روزنامه نگاران دلیل موجهی ندارد !

    توی مملکتی که ادعا می کنیم متعلق به امام زمان است چنین ظلم بزرگی قابل فهم نیست . من دلم گرفته ! دلم عجیب گرفته که به این زودی یا به این سادگی هم وا نمی شود ! برای همه ی روزنامه نگاران در بند آرزوی رهایی دارم و برای خانواده هایشان آرزوی صبر . دوست ندارم دیگر چیزی بنویسم .

 

 

 

آواز نگاهِ تو

 

   این شعر زیبای هوشنگ ابتهاج را به همسفر و همراه همیشگی و همسرم تقدیم می کنم برای سالروز تولدش که وجودش برای من همه مهر است و مهر و نثارم به پای او همه شرم است و شرم .

آواز نگاهِ تو

می شنوم  آشناست

موسیقی چشم تو در گوش من

موج نگاه تو هم آواز ناز

ریخت چو مهتاب در آغوش من

می شنوم در نگه گرم توست

گمشده گلبانگ بهشت امید

این همه گشتم من و دلخواه من

در نگه گرم تو می آرمید

زمزمه ی شعر نگاه تو را

می شنوم با دل و جان آشناست

اشک زلال غزل حافظ است

نغمه ی مرغان بهشتی نواست

می شنوم در نگه گرم توست

نغمه ی آن شاهد رویا نشین

باز ز گلبانگ تو سر می کشد

شعله ی این آرزوی آتشین

موسیقی چشم تو گویا تر است

از لب پر ناله و آواز من

وه که تو هم گر بتوانی شنید

زین نگه نغمه سرا راز من

 

 

خبرنگار نگو ، بگو عامل استکبار !!!

 

 

خبرنگار نگو ، بگو عامل استکبار !!!

   

    خوب خدا را شکر که اوضاع مملکت آرام است و همه ی مسئولین و روسای سه قوه با هم خیلی صمیمی هستند و به هم خیلی احترام می گذارند و به هیچ وجه اخلاق را فدای سیاست نمی کنند ! از گرانی و فساد اداری و جرم و جنایت و غیره و غیره هم خبری نیست ! مردم در رفاه کامل به سر می برند ! هر کس هرچه دلش خواست می کند و از هیچ کس همه واهمه ندارد و به قول معروف آزادی عمل و آزادی بیان کامل برقرار است ! فقط چند تا خبرنگار وابسته می خواستند سیاه نمایی کنند که شکر خدا دستگیر شدند !

     از نیروهای امنیتی هم خیلی خیلی سپاسگزاریم که دست این خبرنگارهای بی چشم و رو را رو کردند ! بعضی ها عجب رویی دارند والله ! نان این نظام را می خورند و سنگ دشمنان نظام را به سینه می زنند ! مملکت به این خوبی و به این گل و بلبلی (!) را می خواهند سیاه جلوه بدهند . یک نصیحت به همه ی خبرنگاران دارم : این عینک دودی را از چشم بردارید و ببینید که همه چی آرومه ! چرا همه چیز را گران می کنید !؟ چرا همه چیز را در این مملکت ، بد و خراب جلوه می دهید !؟ چرا از طرف مردم حرف می زنید !؟ آقاجان بگذارید مردم زندگیشان را بکنند !!!

 

 

 

مهندسی معقول در هتل اوین و سعید مرتضوی !

 

مهندسی معقول در هتل اوین و سعید مرتضوی ! 

 

یکم : مهندسی معقول !

    دو سه روزی است که تمامی فرهنگ لغات ، دایره المعارف ها و ده ها کتاب مرجع دیگر را زیر و رو کرده ام تا بلکه معنی و مفهوم  « مهندسی معقول » و « مهندسی معکوس » را بفهمم . اما هیچ نتیجه ای نگرفته ام ! توضیحات خودِ حجت الاسلام علی سعیدی ( نماینده ولی فقیه در سپاه ) را هم خواندم ایشان گفته : "مهندسی معقول در برابر مهندسی معکوس قرار دارد" و " منظور از مهندسی معقول ، تبیین گفتمان امام و رهبری است " ! ولی از آن جایی که من کمی خنگ تشریف دارم چیزی نفهمیدم ! محض رضای خدا یکی معنی این واژه ها را به من بگوید تا من بتوانم شب ها سرم را آسوده به بالین بگذارم !

دوم : درایت یعنی این !

    وقتی احمدی نژاد سعید مرتضوی را رییس سازمان تامین اجتماعی کرد نماینده های مجلس دادشان در آمد ، دیوان عدالت اداری شاکی شد . آن وقت احمدی نژاد سازمان تامین اجتماعی را صندوق تامین اجتماعی کرد و دیوان هم کوتاه آمد . چند وقتی گذشت نماینده های مجلس با مرتضوی رفیق شدند و طی نامه ای خطاب به مقام معظم رهبری از زحمات مرتضوی تقدیر و تشکر کردند اما باز دیوان عدالت اداری گیر داد و گفت تامین اجتماعی صندوق باشد یا سازمان ، مرتضوی نباید رییسش باشد ! هیات امنای تامین اجتماعی به ناچار مرتضوی را عزل کردند اما با درایت رییس جمهور نخبه ، مرتضوی گرچه رییس تامین اجتماعی نیست ولی هنوز دارد ریاست می کند . جل الخالق از این همه ذکاوت رییس جمهور !!!

سوم : هتل اوین !

    چند سال پیش تعطیلات نوروز رفته بودیم یزد . تمام مسافرخانه ها و هتل ها و متل ها پر شده بودند  و خیلی از مسافران هم به ناچار در گوشه ی پارک ها چادر زده بودند . ما هم به لطف یکی از دوستان در  یک خانه ی قدیمی به نام ملک التجار که یکی از بناهای دیدنی یزد بود جا گرفته بودیم البته اسمش را گذاشته بودند هتل ملک التجار ! بعد از آن سال به خاطر نداشتن جا و مکان تصمیم گرفتیم تعطیلات نوروز به مسافرت نرویم . به رییس کل سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی و الی آخر پیشنهاد می کنم در کنار پرورش مجرمین و بزهکاران یک کار غیر انتفاعی هم راه بیندازند ؛ هنگام تعطیلات زندانیان را به مرخصی بفرستند و زندان ها را که - به قول نماینده های فهیم مجلس چیزی از هتل پنج ستاره کم ندارند ـ به مسافران کرایه بدهند ! با درآمدش هم می توانند مثل دانشگاه آزاد هی شعبه بزنند و اسمش را به عنوان مثال بگذارند هتل های زنجیره ای اوین !

 

 

چه هوای خوبی !

 

چه هوای خوبی !

 

   در گذشته ی نه چندان دور ، توی فیلم های تلویزیون ضرغامی وقتی دو نفر می خواستند سر صحبت را باز کنند یک جمله ی کلیشه ای می گفتند : « چه هوای خوبی » !

    اما الآن با این آلودگی هوا فیلم نامه نویسان حرفه ای ما واقعاً دچار مشکل جدی شده اند . ما که به این آلودگی عادت کرده ایم کاش مسئولین به خاطر خدا یک فکری به حال صنف فیلم نامه نویس بکنند !   

راستی کسی می داند در  سال و بلکه در روز چند نفر به علت آلودگی هوا می میرند و چه کسی مسئول این مرگ و میر هاست ؟

- پراید ( منظور خودروهای بی کیفیت ) ؟

- احمدی نژاد (منظور بنزین بی کیفیت ) ؟

- مجلس ( منظور نماینده های بی کیفیت ) ؟

- وزیر بهداشت سابق ؟

- قوه ی قضاییه ؟

- ضرغامی ؟

- و یا استکبار جهانی ؟

    البته بر همگان واضح و مبرهن است که کار ، کار استکبار جهانی است و استکبار جهانی پراید به خورد ملت ایران می دهد و تازه می خواهد وانت پراید هم تولید کند و نمی گذارد تعرفه ی واردات خودرو کم شود تا صنعت خودرو در کشور انحصاری باشد ! مانع از انتقال کارخانه ها و کارگاه های آلاینده به خارج از حاشیه ی شهرها می گردد و نمی گذارد بنزین با حال تولید کنیم ! رویم به دیوار و زبانم لال مسئولین ما به اندازه ی سر مویی هم تقصیر ندارند و رییس جمهور محبوب و مردمی هم با تعطیل کردن ادارات حال اساسی به ما می دهند و توطئه های استکبار جهانی را خنثی می کنند . خدا وکیلی رییس جمهور از این بهتر ؟!!!

    اما به نظر من غیر از استکبار جهانی ما هم مقصریم که در این شهر زندگی می کنیم ! چرا که شهرستان ها این همه امکانات دارند آب و هوای خوب دارند . تازه شرکت ها و کارخانه هایش هم به خاطر نداشتن نیرو تعطیل شده اند ! حالا ما چپیده ایم توی این تهران خراب شده که چه بشود ؟! فلذا ، پس ، بنابراین نتیجه می گیریم که ما هم مقصریم !!!

 

 

تو کیستی ... ؟

 

تو کیستی ... ؟

   لذت خواندن یک شعر زیبا را با شما به اشتراک می گذارم با این توضیح کوتاه که  این  " تو " که در شعر مرحوم مشیری و همه ی شاعران دیگر ردِ پایش هست ، بعضی وقت ها خودِ تویی و خودِ منم . خیلی وقت ها هم هیچ کس نیست و در واقع آن گمشده ی آدمی است که هیچ گاه در این جهان پیدا نمی شود . همان که حضرت مولانا می گوید : گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست !

 

تو كیستی كه من این گونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم ؟

تو چیستی كه من از موج هر تبسم تو

به سان قایق سرگشته روی گردابم ؟

تو در كدام سحر بر كدام اسب سپید ؟

تو را كدام خدا ؟

تو از كدام جهان ؟

تو در كدام كرانه  تو از كدام صدف ؟

تو در كدام چمن ، همره كدام نسیم ؟

تو از كدام سبو ؟

من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه ؟

چه كرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه !

مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه

كدام نشئه دویده است از تو در تن من

كه ذره های وجودم تو را كه می بینند ،

به رقص می آیند ،

سرود میخوانند

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یك سخن با تو

به من بگو كه مرا از دهان شیر بگیر !

به من بگو كه برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف


ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

ترا به هر چه تو گویی به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه

كه صبر راه درازی به مرگ پیوسته است

تو آرزوی بلندی و  دست من كوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است

”فریدون مشیری”

 

ملاک جدید آقای پناهیان برای حماقت !!!

ملاک جدید آقای پناهیان برای حماقت !!!

     «خبرگزاری دانشجو» نوشت: حجت الاسلام پناهیان ( روز تاسوعا ) در دانشگاه تهران به ایراد سخنرانی پرداخت در قسمتی از سخنرانیش گفته :

    " اسلام نیز به سبک زندگی اهمیت می دهد. اسلامی که حتی برای خانه، دیوارهای خانه و سقف خانه ها نیز حرف دارد، برایش سبک زندگی مهم است.

    من نمی دانم چرا هر چه طبقات بالاتر می رود، خانه گران تر می‌شود؟ در روایات وارد شده است که شب ها هرچه می‌توانید به زمین نزدیک‌تر شوید. ارتباط انسان با خاک برای اسلام مهم است. چقدر احمق هستند آنهایی که برداشت نظام‌مند به قواعد اسلامی ندارند. آن افرادی که قواعد اسلام را نظام مند می بینند، یک حکم اسلامی را می گیرند و فضای شهر را با همان تغییر می‌دهند. " (قدس آنلاین ۵/۹/۹۱ کد خبر 86670 ) 

  

    ما یک فامیلی داریم که توی طبقه ی هشتم یک برج زندگی می کند کاش آقای پناهیان دقیقاْ اعلام می کردند که از طبقه ی چندم به بالا احمق هستند که ما تکلیف خودمان را بدانیم که اگر این فامیل ما احمق است با او ترک مراوده کنیم . علاوه بر آن دوست بزرگواری دارم که طبقه ی هجدهم یک برج دیگری سکونت دارد . به قیافه اش نمی خورد احمق باشد اما اگر آقای پناهیان بگویند لابد احمق است دیگر ! احمق که شاخ و دم ندارد ! خوش به حال خودمان که طبقه ی اول هستیم و با زمین فاصله ای نداریم !

 

 

نینوا فقط نی نوای حسین علیزاده !

 نینوا فقط نی نوای حسین علیزاده !  

     حسین علیزاده زاده ی روزعاشورا ( یکم شهریور 1330 ) در خیابان خیام تهران است ومادرش به همین مناسبت نام حسین بر او نهاده است . من موسیقی دان نیستم ولی آن قدر هم با موسیقی بیگانه نیستم و به جرات علیزاده را یکی از اساتید مسلم موسیقی سنتی ایران می دانم . هم آهنگ ساز قدری است ، هم نوازنده قهاری است و هم مبدع ساز . علیزاده کارهای زیادی انجام داده از جمله :

    نی نوا (نی و سازهای زهی ) ، ترکمن ( سه تار ) ، کنسرت نوا (تار) ، کنسرت همایون ( سه تار ) ، راز نو ، به تماشای آب‌های سپید (با همکاری ژیوان گاسپاریان ) ، فریاد ( با استاد شجریان ) ، زمستان ( با استاد شجریان ) ، بی تو به سر نمی شود ( با استاد شجریان ) ، موسیقی فیلم هایی چون : زشت و زیبا ، گبه ، دلشدگان ، و ده ها اثر ارزشمند دیگر که هر کدامشان وزنه ای در موسیقی سنتی هستند . من حدود 20 سال است که کارهایش را گوش می دهم به نظرم راز موفقیت علیزاده در آشنایی با ادب و فرهنگ ایران زمین ، شناخت عمیق وی از انواع سازها و چیرگی بر ساز اختصاصیش ( تار و سه تار ) است . علیزاده وقتی در قطعه ی ترکمن سه تار می نوازد انگار یک تنه یک ارکستر است و این به نظر من از شناخت و تسلط وی بر ساز نشات می گیرد .

    اما یکی از شاهکارهایش که بی ارتباط با این ایام هم نیست و بی شک همه ی ایرانیان بارها و بارها آن را شنیده اند قطعه ی نی نواست که آن را علیزاده در 32 سالگی ( سال ۱۳۶۲ ) و با ایده گرفتن از خاطرات کودکیش خلق کرده و شاید هزار بار آن را گوش کرده ام اما با گذشت این همه سال هنوز شنیدنی و زیباست و کم تر کسی از نسل دهه ی شصت و پیش تر از آن است که با این قطعه خاطره نداشته باشد . علیزاده اگر غیر از نی نوا اثر دیگری نمی آفرید باز هم چیزی از استادی کم نداشت . 

     اگر مرحوم مشکاتیان در نواختن سنتور اعجوبه بود ، علیزاده هم در نواختن تار و سه تار اعجوبه است و این را می توان از تبحرش در بداهه نوازی هایش فهمید . اما من پایم را فراتر گذاشته و با تمام احترامی که برای همه ی استادان گذشته و حال سازهای تار و سه تار قائلم باید بگویم :

استاد حسین علیزاده خدایگان تار و سه تار است !

   برای ایشان و همه ی استادان دیگر موسیقی کشورمان طول عمر همراه با سلامتی آرزو می کنم .

 

 

 

ضرغامی و برنامه هایش !

ضرغامی و برنامه هایش !

    بیراهه اسم برنامه ی جدیدی بود که شبکه ی یک تلویزیون میلی ضرغامی امشب ( ۲۴/۸/۹۱ ) داشت نشان می داد . یک خانم خیلی محترمی را بزک دوزک کرده بودند و یک دوربین مخفی هم توی لباسش کار گذاشته بودند . خانم محترم به عنوان مسافر ، سر شب کنار بزرگراه ایستاده بود و راننده های نوع دوست فقط به قصد کمک (!) برایش بوق می زدند تا او را سوار کنند و به مقصد برسانند ! و خانم محترم هم در جواب رانندگان می گفت ممنون منتظر کسی هستم . اما راننده ها چون اصرار داشتند به هم نوع خود کمک کنند از رو نمی رفتند ! چند متر جلوتر هم خبرنگار خیلی محترمی (!) با پلیس ایستاده بود و همان راننده های محترم را نگه می داشت و از آن ها می پرسید چرا می خواستید این خانم را سوار کنید ؟ خجالت نمی کشید ؟ و چند تا سوال دیگر می پرسید و خلاصه خواهر و مادرشان را می آورد جلوی چشمشان !!!

    تهیه کننده ی خلاقی که این برنامه را ساخته بود اصلاً به عقل ناقصش خطور نکرده بود که زن و بچه و فک و فامیل این راننده های بخت برگشته صدایشان را می شنوند و دیگر آبرویی برایشان نمی ماند !

    و اما پیام اخلاقی برنامه این بود که ملت ایران کل یوم (!) نوع دوست هستند و اصرار به انجام کارهای خوب دارند و اخلاق و انسانیت هنوز حرف اول را توی این مملکت می زند !!! 

 

دادستان و حفظ حقوق عمومی

دادستان و حفظ حقوق عمومی

    در بند الف ماده ی 3 اصلاحی قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مصوب 1381 آمده : « دادسرا که عهده دار کشف جرم ، تعقیب متهم به جرم ، اقامه ی دعوی از جنبه ی حق اللهی و حفظ حقوق عمومی و حدود اسلامی ... است به ریاست دادستان می باشد » .

    به زبان ساده یعنی این که حفظ حقوق عمومی یکی از وظایف دادستان است . این که چه چیزهایی حقوق عمومی را به خطر می اندازد مشمول خیلی از کارها می شود به عنوان نمونه عدم اجرا و یا اجرای ناقص قوانین عادی توسط شهروندان و بویژه مسؤولین ادارات دولتی و نهادهای عمومی غیر دولتی مانند شهرداری ها می تواند حقوق عمومی را به خطر اندازد ؛

    اداره آب و فاضلاب وظیفه دارد حریم رودخانه ها را نظارت نموده تا از هرگونه ساخت و ساز غیر مجاز مصون بماند . قرار است همین فردا خانواده ام را به جاده چالوس ببرم و در یکی از رستوران هایی که به حریم رودخانه تجاوز کرده اند ناهار بخوریم !

    فکرش را بکنید پیمانکار شهرداری با پول بیت المال پیاده روهای شهر را به بدترین شکلی بازسازی کند طوری که ظرف یک هفته سنگ های پیاده رو لق شوند و با یک باران ناچیز آب زیر سنگ ها جمع شده که تا پا رویش گذاشتی « شلپ » آب روی لباست بپاشد !

    در لنت ترمزهای غیر مجاز وارداتی از ماده ی سمی آزبست استفاده شده و کارخانه های خودروسازی به لحاظ استفاده از این نوع لنت ها در خودروهایشان پول هنگفتی به جیب زده و سرطان و هزار درد و مرض دیگر را نصیب شهروندان می کنند !

    اداره ی راه جاده ای می سازد و بدون این که طرح را تکمیل کند و حتی هنوز علایمش را نصب نکرده آن را افتتاح می کند و مسبب بروز تصادف می شود . این مورد برای دوستم پیش آمده !

    و ده ها مورد دیگر که متاسفانه با وجود این همه دستگاه های نظارتی عریض و طویل همه ی ما شاهد نقض حقوق عمومی هستیم در حالی که دادستان به عنوان مدعی العموم ( وکیل ملت ) می تواند به راحتی همه ی شخصیت های حقیقی و حقوقی را به علت عدم نظارت بر اجرای صحیح قوانین که منجر به نقض حقوق عمومی می شود ، مورد تعقیب قرار دهد که به نظر من این وظیفه ی دادستان کلاً مغفول مانده است .

.

 

  

آهنگ اشتیاق

 

" آهنگ اشتیاق "

 

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را


 

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست

 

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام بیش تر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

                            

                                                         فریدون مشیری

برای دختر نازک تر از گلم صبا

 

 برای دختر نازک تر از گلم صبا 

 

     خرمالوها داشتند کم کم نارنجی می شدند . دوشنبه بود . ۱۰ مهر ۱۳۸۵ و عقربه های ساعت روی ۲۰:۳۵ دقیق شده بودند که تو آمدی . تو گریه می کردی . اما ما خوشحال تر از همیشه بودیم . از آب و گل که در آمدی ، طبع لطیف ، خیال نازک ، روح مهربان و صورت ماهت به ماه مهر سرایت کرد و مهر را برای ما خواستنی تر کرد .  حالا تو خوشحالی ، ما خوشحالیم و خدا هم خوشحال است . آفریدگار توانا را سپاس که خنده ی ترا به ما ارزانی داشت . تولدت مبارک !

 حسن تو همیشه در فزون باد

رویت همه ساله لاله گون باد

اندر سر من هوای عشقت

هر روز که هست در فزون باد

 

 

همه چی آرومه !

 

 

همه چی آرومه !

     خوب خدا رو شکر همه ی مشکلات مردم با بازگشت آقا مهدی هاشمی به کشور و رفتن فایزه خانم هاشمی به اوین حل شد . حالا که به زودی آقا مهدی محاکمه میشن و بعد از این کشور دیگه مشکلی نداره پیشنهاد می کنم آقای احمدی نژاد و دوستانش توی دولت استعفا بدن چون اصولا کاری نمونده انجام بدن ! همین طور دوستان عزیز در قوه ی قضاییه برن خونه بشینن " سریال دونگ یی " نگاه کنن . چون اصولا دیگه پرونده ای نمونده که رسیدگی کنن ! از همین جا به همه ی مسوولین و دست اندر کاران خسته نباشید میگم ؛ خصوصا آدم هایی ( دانشجویانی !!! ) که چند شب پیش ، از خوابشون زدن و به استقبال آقا مهدی رفتن ، هرچند اون شب ایشون همه رو قال گذاشتن نیومدن و دیشب تشریف آوردن !!!

     مردم عزیز هم میتونن با خیال راحت زندگیشونو بکنن چون گرانی و بیکاری و فساد بعد از این حله !!!

 

 

صبا و مورچه ها !

      

صبا و مورچه ها !

 

     صبا آن موقع که هنوز درک درستی از مقیاس زمان و مکان و طول و ارتفاع نداشت همه چیز را با مورچه می سنجید ! یک بار منتظر پخش یک کارتون بود گفتم یک ربع دیگه  پخش میشه و پرسید : " بابا ! یک ربع چقده ؟ یعنی یه مورچه از این جا ( با اشاره به یک گوشه ی اتاق ) راه بیفته و تا این جا ( با اشاره به یک گوشه ی دیگر اتاق ) برسه !؟ "

     یک بار هم که در مورد قله ی دماوند و بلندیش برایش صحبت کرده بودم ، به سه پایه ی دوربین که در کنارش باز بود اشاره ای کرد و گفت : " یعنی بلندی قله ی دماوند مثل بلندی این سه پایه ی دوربین برای یه مورچه است !؟ "

 

 

طرحی نو با الهام از معماری سنتی گیلان

 

      در نزدیکی ساحل زیبای چمخاله ( لنگرود ) در یک گوشه ی دنج ( جزیره ی تفریحی ) که جت اسکی و قایق تفریحی هم دارد یک آدم با ذوقی با استفاده از فکر و ایده ی آرش منصوری ( تحصیل کرده ی رشته ی معماری ) این خانه ی زیبا ، سنتی و در عین حال مدرن را ساخته . البته این عکس مربوط به قبل می باشد و در حال حاضر دور تا دور این خانه از گیاهان و درختان پوشیده شده و در حیاطش پرنده های زیبایی نگهداری می شوند از جمله طوطی های بزرگ و رنگارنگ آفریقایی که نمونه اش را من در باغ پرندگان اصفهان هم ندیدم ! این خانه تماما از چوب و گل و کاملا مستحکم ساخته شده و فضای داخلی آن فوق العاده مدرن است . این خانه درست در جایی که رودخانه ی شلمانرود و رود خانه ی لنگرود با هم تلاقی پیدا می کنند و به دریا می ریزند ساخته شده و اطرافش دارای مناظر طبیعی بکری است . اگر گذرتان به چمخاله افتاد حتما از آن دیدن کنید .  نشانی دقیقش هم این است :

لنگرود - چمخاله - ۱۵۰۰ متر به سمت روستای گالشکلام - سمت چپ - انتهای جاده ی جزیره ی تفریحی . 

 

 

 

انشایی در مورد اجلاس عدم تعهد بنویسید !

 

 

انشایی در مورد اجلاس عدم تعهد بنویسید !

 

    من اگر معلم بودم  به شاگردانم تکلیف می کردم انشایی در مورد فواید اجلاس کشورهای عضو جنبش عدم تعهد بنویسند . بس که این اجلاس مفیدند . یکیش این که همه جا تعطیل می شود و ما به تعطیلات می رویم و اگر خدا بخواهد تعطیلات به ما خوش می گذرد ، بد جور !  اصلاً من اگر معلم بودم  به بچه ها تکلیف می کردم انشایی در مورد تعطیلات اجلاس عدم تعهد بنویسند .

 

***********************************

عادل فردوسی پور مردی برای تمام فصول !

    تمام صدا و سیما یک طرف و عادل فردوسی پور هم به تنهایی طرف دیگر . اصلاً اگر فردوسی پور نباشد تلویزیون ایران را باید انداخت دور !

    برنامه ی قشنگ نود امشب حدود ۲۰ دقیقه اش را به گزارشی در مورد ورزش و محبوبیت تیم تراکتور در مناطق زلزله زده اختصاص داده بود . مجری با ادب و فوق العاده توانمند که دستی هم در طنز دارد .

باید قدر این پدیده را بدانیم .

 

 

سه متر طناب و یک یادداشت!!!

  

 

سه متر طناب و یک یادداشت!!!

 

 

       اسمش ابوالفضل بود اما همه ایمان صدایش می کردند .  شاید پدرش فوت شده بود و یا شاید مادرش را ترک کرده بود به هر حال ایمان همراه مادرش در یکی از شهرهای شمالی کشور زندگی می کرد . مادرش مجبور بود برای تامین زندگی از صبح تا شب برای این و آن کارگری کند . با این همه به زحمت از پسِ هزینه های زندگی بر می آمد .

     ایمان هفده سالش کامل نشده بود . دوست داشت زندگیش مثل بقیه ی دوستانش بود اما واقعیت خیلی تلخ تر از این ها بود . هنوز از درک خیلی از مسایل عاجز بود . البته خوب می دانست چرا همسالانش می توانند لباس دلخواه شان را بپوشند و او نمی تواند اما نمی توانست خودش را قانع کند . بیکاری و فقر کم کم داشت ایمان را به سمت کارهای خلاف می کشاند . مواد مخدر و دوستان نا باب دمِ دست ترین چیز برای ایمان بودند . و این مادر بود که باید تاوان همه خطاهایش را می داد . گاهی ایمان آن قدر مادرش را کلافه می کرد که مادر هم به ناچار نفرینی به زبان می آورد . مادر باید از صبح تا شب جان می کند و ایمان تمام درآمد یک ماهه مادر را یک شبه به باد می داد . او هنوز به خدمت سربازی نرفته بود و تا موعد سربازی ناچار باید سرِ کار می رفت . خیلی دلش می خواست بچه ی خوبی باشد کاری آبرومندانه داشته باشد اما هیچ چیز وفق مرادش نبود .

     دایی ایمان توی کرج ، جایی که خودش مشغول  بود کاری برای ایمان دست و پا کرده بود که گرچه دستمزدش درست و حسابی نبود ولی او را از مواد مخدر و دوستان نا باب دور می کرد و شاید مادرش این طور فکر می کرد و یا شاید می توانست در نبود او نفس راحتی بکشد .

    حالا چند وقتی می شد که ایمان به همراه دایی اش ، جایی در اطراف کرج زندگی می کرد . اما ایمان دیگر آن ایمان سابق نبود . افسردگی و اعتیاد آمده بودند سراغش . غم غربت ، دوری از دوستان ، سختی کار ، درآمد کم و اعتیاد ، تعادل روحی اش را بر هم زده بود . داشت هجده ساله می شد و دغدغه ی دیگرش سربازی بود . به دایی فرهاد گفته بود شنبه و یک شنبه سر کار نمی رود و می خواهد برود دنبال کار سربازی ؛ اما خیلی خسته تر از آن بود که بخواهد به سربازی رفتن فکر کند . گذشته ی تلخش ذهنش را آزار می داد و پرده ی سیاهی از آینده ی تار و مبهم همیشه پیش چشمش بود . اما پایان زندگی تلخش هم تلخ بود . دایی فرهاد که از سرِ کار آمد دید درِ اتاق باز نمی شود انگار کسی پشت در است . ایمان پشت در بود اما بی رمق از طنابی زرد رنگ آویزان بود چشم هایش به گوشه ی سقف  دوخته شده بود و چند ساعتی  می شد که آخرین نفس هایش را کشیده بود . تنها چیزی که از او به جا مانده بود یک نامه بود که با همان سواد کمش برای مادرش نوشته بود :

 

"بنام خداوند بخشنده مهربان

 با سلام   

    سلام مادرجان اومیدوارم هرجا هستی سلامت باشی هیچ وقت تو زندگیت غم نباشه امیدوارم حلالم کنی من فرزند خوبی برات نبودم خیلی ازیتت کردم منو ببخش خیلی دوست دارم . من رفتم تا تو راحت باشی و زندگیتو کنی دیگه خسته شدم . از خدا می خواستم هیچ وقت متولد نمی شدم تا تو راحت زندگی می کردی اینقدر ازیت نمی شدی خیلی فکر کردم دیدم خودمو بکشم بهتره تا همه راحت بشن خودمم راحت بشم و امروز هم همین کار رو دارم می کنم من تو زندگیم به آرزوم نرسیدم من اصلاً آدم نیستم خیلی پستم آشغالم ....... هرچی که فکرشو بکنی . تو این همه زحمت برای من می کشی ولی هیچ وقت نتونستم خوشحالت کنم همش ازیتت می کردم اومیدوارم حلالم کنی من نمی تونم اینورا کار کنم دوست ندارم . دوست دارم شمال کار کنم سرمو مثل آدم پایین بیارم کارمو کنم ولی هیچ کس درکم نکرد اشکال نداره هرچی بود تموم شد دیگه رفتم دیگه کسی نیست تو رو ازیت کنه راحت باش زندگیتو کن به عزیزم سلام برسون بگو خیلی دوستش دارم اومیدوارم حلالم کنید منو ببخشید سلام منو به همه برسونید بگین منو حلال کنن تا زیرخاک راحت باشم . یادته جمعه شب داشتم می رفتم چی گفتی،گفتی برو دیگه برنگرد منم رفتم دیگه برنگشتم فقط جنازم اومد راستی به داییی فرهاد بگو دستش درد نکنه این همه زحمت برای من کشید . بگو منو ببخشه خیلی ازیتش کردم حلالم کنه دیگه داره دیر می شه من رفتم خداحافظ امیدوارم حلالم کنید خیلی دوست دارم مادرجان منو ببخش فقط حلالم کن اومیدوارم اون دنیا همدیگروببینیم خوش باش حالا راحت زندگی تو کن دیگه کسی نیست ازیتت کنه ایمان مرد خیالت راحت باشه فقط سر قبرم بیا فراموشم نکن این خواهشو فقط ازت دارم. خداحافظ.

عزیزانم رفتم از دنیای فانی               نچیدم من گلی از نوجوانی

سر قبرم گله لاله بریزید                   که من خیری ندیدم از جوانی

گلی بودم نه وقت چیدنم بود               جوان بودم نه وقت رفتنم بود

برمزار ما غریبان نه چراغی نه گلی     نه پروانه سوزد نه صدای بلبلی

 

روزگارم برخلاف آرزوهایم گزشتی.

تک درخت آرزوهایم سوخت         الهی جنگل بسوزد "

*******

     یکی از پرونده ها قطور تر از حد معمول بود و توی ردیفش جا نمی شد . ناچار درش آوردم و لایش را باز کردم . یک پاکت به جلد پرونده سنجاق شده بود . داخل پاکت چند متر طناب زرد رنگ بود و یک یادداشت که وقتی متنش را خواندم تا چند هفته حالم خوش نبود .  چیزهایی را که در مورد ایمان گفتم از پرونده به دست آوردم و بعضی از اطلاعات هم فقط زاییده ی تخیلم بود . اما طناب و یادداشت و جنازه واقعی بودند !

 

 

 

هلال ماه شوال

 

 

هلال ماه شوال !

 

جویند همه هلال و من ابرویت

گیرند همه روزه و من گیسویت

از جمله ی این دوازده ماه تمام

یک ماه تمام باشد آن هم رویت !

                                         

                                               عید فطر مبارک

                                              

    و اما من یاد مرحوم جلال آل احمد افتادم فکر می کنم توی کتاب نفرین زمین بود که یکی از شخصیت های داستان میگه ما هنوز در بند رویت هلالیم !

    حالا سال هاست که من سوالم اینه وقتی جزیی ترین کسوف ها و خسوف های تا صدها سال آینده رو پیش بینی می کنن چرا برای دیدن هلال ماه شوال باید صد و هفتاد گروه رویت هلال با دوربین و تلسکوپ از کوه و تپه و برج و مناره بالا برن و در بند رویت هلال باشن ؟!؟!

 

 

 

 

داستان های صبا

داستان های صبا

 

عمو پورنگ را همه می شناسیم . اما امروز توی تلویزیون یه چیزی گفت که بهتر شناختمش !

    عمو پورنگ رفته بود توی مراسم روز قدس برنامه اجرا کنه . بعد از این که با جمعیت مقابلش سلام و احوال پرسی کرد با بچه های توی خونه هم صحبتی کرد اما لابد یکهو یادش افتاد که همه ی بچه ها اومدن راه پیمایی روز قدس بعد این جوری حرفاشو اصلاح کرد : شاید کسایی که پاشون شکسته فقط خونه هستن !!!

یه وبلاگ داشتم که ۲۲ بهمن ۹۰ تعطیل شد ! حالا هم اگه یه چیز دیگه ای درباره ی عمو پورنگ و روز قدس بگم قطعا در این وبلاگم هم تخته میشه ! پس لطفا خودتون حدس بزنین چی می خواستم بگم !  

     داشتیم نقاشی های قدیمی صبا رو مرتب می کردیم که چشممان افتاد به یه نقاشی که در ۱۹/۱۱/۱۳۸۹ کشیده شده بود و همسرم یک توضیحی پایش نوشته بود . زمانی که صبا کمتر از ۵/۴ سال سن داشت . صبا گفت یه خونه کشیدم . من و همسرم نگاه کردیم و گفتیم : این که فقط درب یه خونه است !؟ و صبا گفت آخه خونه خراب شده فقط دربش مونده !!!  

 

 

نبش قبر عدالت در دولت عدالت محور !

نبش قبر عدالت در دولت عدالت محور !

      چند روز پس از پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات 84 ، ملک فهد پادشاه عربستان فوت کرد و بر اساس مناسبات دیپلماتیک باید هیاتی از دولت ایران برای مراسم خاکسپاری او به ریاض می رفت.

     از آنجا که هنوز دولت نهم کاملا مستقر نشده بود و مطابق قانون ، معاون اول دولت قبلی باید مسوولیت امور را تا زمان تنفیذ حکم رییس جمهور جدید بر عهده داشته باشد ، محمد رضا عارف همراه هیاتی کوچک راهی ریاض شد. اما هنگام بازگشت ، عارف ، معاون اول دولت اصلاحات درخواستی از ساکنان جدید پاستور داشت که با توجه به نزدیکی به مکه مکرمه آیا امکان سفری نیم روزه به این شهر وجود دارد تا خود و هیات همراه محرم شده و به زیارت کعبه بروند ؟ پاسخ به این درخواست بیش از یکساعت طول کشید اما در نهایت با جواب منفی ، هواپیمای اختصاصی دولت به کشور بازگشت. نزدیکان احمدی نژاد پیغام داده بودند که هواپیما متعلق به بیت المال است و معاون اول دولت پیشین حق ندارد در ادامه یک سفر کاری  به زیارت خانه خدا برود ولو این سفر چند ساعت بیشتر طول نکشد !
            
      حالا هفت سال پس از این واقعه ، اجلاس اضطراری سازمان همکاری های اسلامی در مکه برگزار شد و دکتر محمود احمدی نژاد به پاویون جمهوری اسلامی فرودگاه مهرآباد تهران رفت . در فاصله یک ساعتی که حضور و مصاحبه و بدرقه رییس جمهوری طول کشید ، وزرا و مسوولان بسیاری از نهاد ریاست جمهوری با زن و فرزند سوار همان جت 727 اختصاصی دولت شدند تا راهی مکه مکرمه شوند. تعداد این مهمانان ویژه به حدی بود که نام برخی خط خورد تا صندلی برای نشستن آنان وجود داشته باشد.

     سفر این تیم خانوادگی به مکه دو روز و یک شب زودتر از زمان اجلاس سازمان همکاری های اسلامی انجام شد که البته هزینه محل اقامت و غذای این هیات چند ده نفره به عهده دولت جمهوری اسلامی بود . هفت سال پیش دولت عدالت محور سفر چند ساعته یک مقام مسوول را به بهانه هزینه بنزین هواپیما از بیت المال لغو کرد، اما حالا هزینه میلیون دلاری آدم های بی ارتباط با اجلاس از بیت المال تاملی بر نمی انگیزاند.

     انگار واجب بود که وزیر راه ، مسکن و شهر سازی ایران با آن بدن درد ناشی از تصادف در زیارت خانه خدا حاضر شود . البته  این امر پدیده ای مسبوق به سابقه است و دوستان عزیز حتماً سفر خانوادگی احمدی نژاد حساس به بیت المال به نیویورک و پرداخت شبی 700 دلار برای هراتاق در هتل را به یاد دارند که  با درآمد یک معلم دانشگاه سازگار نیست !!!

احتمال دارد یکی از دوستان احمدی نژاد برای این مطلب کامنت بگذارد که هزینه ی سفرها را ستاد مردمی دکتر پرداخت کرده و ما هم البته می گوییم :

تا کور شود هر آن که نتواند دید !!!

( نقل به مضمون از " اندیشه ها " )

 

سوریه یا زلزله ؟!

 

 

     به نظر من هیچ چیزی توی این دنیا به اندازه ی جان آدمی ارزش ندارد . به خاطر این که خداوند متعال همه چیز را برای انسان خلق کرده و حالا که همه چیز برای بهره برداری انسان آفریده شده آیا درست است که خودِ ما انسان ها برای زندگی و حیات مان ارزش قایل نشویم ؟ این مصداق همان ظلمی است که ما به خود روا می داریم !

    و باز به نظر من هیچ چیز ناراحت کننده تر از مرگ ناگهانی و نا بهنگام انسان ها نیست . درست است که مرگ حق است اما قبل از آن هم ، زندگی حق ماست . معنی قضا و قدر و تقدیر این نیست که منتظر مرگ باشیم و برای زنده ماندن و زندگی کردن برنامه نداشته باشیم . سال هاست که زلزله ها می آیند وحشت و مصیبت به بار می آورند و ما درس نمی گیریم . زلزله ای که با یک مقاوم سازی ساده و یک نظارت ساده تر در زمان احداث ساختمان می توانیم از وحشت و مصیبتش بکاهیم . در این عصر تکنولوژی مردن زیر آوار زلزله بی انصافی است ؛ بی انصافی ای که مسوولین مملکت در حق ما روا می دارند . من از صمیم قلب برای همه ی هموطنانم که در این زلزله عزیزانشان را از دست دادند متاسفم و از خدا می خواهم به آن ها صبر و آرامش عطا کند و کاش می توانستم از نزدیک خدمتی بکنم و دستی بگیرم .

    مدال طلای المپیک ارزشمند است اما جان هموطنان ما ارزشمند تر است . رییس جمهور ما فقط چند دقیقه بعد از کسب مدال طلا پیام تبریک می فرستد اما تا حالا که شش ساعتی از وقوع زلزله گذشته و من این مطلب را می نویسم آمار کشته شدگان حادثه از ۱۵۰ نفر هم گذشته ولی دریغ از یک پیام تسلیت ! سایت های خبری را زیر و رو کردم اما هنوز اخبار سوریه و عراق از زلزله ی کشور ما مهم تر است ! من فقط متاسفم ، خیلی هم متاسفم !

 

 برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

 

حالیا عکس رخ ماست در آیینه ی جام

تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

 

تشنه ی خون زمین است فلک وین مهِ نو

کهنه داسی است که بس کُشته درود ای ساقی