داستان های صبا
عمو پورنگ را همه می شناسیم . اما امروز توی تلویزیون یه چیزی گفت که بهتر شناختمش !
عمو پورنگ رفته بود توی مراسم روز قدس برنامه اجرا کنه . بعد از این که با جمعیت مقابلش سلام و احوال پرسی کرد با بچه های توی خونه هم صحبتی کرد اما لابد یکهو یادش افتاد که همه ی بچه ها اومدن راه پیمایی روز قدس بعد این جوری حرفاشو اصلاح کرد : شاید کسایی که پاشون شکسته فقط خونه هستن !!!
یه وبلاگ داشتم که ۲۲ بهمن ۹۰ تعطیل شد ! حالا هم اگه یه چیز دیگه ای درباره ی عمو پورنگ و روز قدس بگم قطعا در این وبلاگم هم تخته میشه ! پس لطفا خودتون حدس بزنین چی می خواستم بگم !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
داشتیم نقاشی های قدیمی صبا رو مرتب می کردیم که چشممان افتاد به یه نقاشی که در ۱۹/۱۱/۱۳۸۹ کشیده شده بود و همسرم یک توضیحی پایش نوشته بود . زمانی که صبا کمتر از ۵/۴ سال سن داشت . صبا گفت یه خونه کشیدم . من و همسرم نگاه کردیم و گفتیم : این که فقط درب یه خونه است !؟ و صبا گفت آخه خونه خراب شده فقط دربش مونده !!!
باورم این است که از دیرباز ، بزرگ ترین گمشده ی آدمی در این دیار و در این روزگار ، آرامش است .